لحظه‌های کاغذی

لحظه های کاغذی
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بال‌های استعاری


لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی زندگی‌های اداری


آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری


با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری


صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری


عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری


رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

/ 4 نظر / 8 بازدید
سیده مریم

این عمر به ابر نو بهاران ماند این دیده به سیل کوهساران ماند ای دوست چنان بزی که بعد از مردن انگشت گزیدنی به یاران ماند .

پونه مامان روژین

سلام چقدر زیبا بود این شعر خیلی به دلم نشست واقعا آفرین به این طبع لطیف[لبخند]

کوروش

در ستون تسلیتها نامی از " ما " یادگاری