باز هم تکرار و انتظار

نمی‌دانم باید فکر کنم این روزها روزهای خوبی هستند یا روزهای بدی. روزهایی که 10 سال پیش را به یادم می‌آورند.

 10 سال از آن تاریخ می‌گذرد درست همین شب‌ها بود شب‌هایی که به امید رهایی با درد و زخم شب را به روز و روز را به شب می‌رساندم خیلی سخت بود گاه با خودم فکر می‌کنم عجب تحملی داشتم اما می‌باید به هدفم که سال‌ها به دنبال آن بودم دست می یافتم تازه بعد از آن همه سال و انتظار واهی که فقط سال‌های جوانی‌ام را به تباهی کشید  متوجه شدم که فقط خودم باید دردم را درمان کنم ومعجزه در دست‌های خودم است. درست همین روزها بود . درد ‌می‌کشیدم، زخم می‌خوردم اما بازهم ادامه می‌دادم باز هم دست از تصمیمی که گرفته بودم برنداشتم، این بار فرق می‌کرد دیگر دست ازهمه چیز کشیده بودم. مرگ یک بار شیون هم یک بار.اصلا فکر نمی‌کردم روزهایم خراب می‌شود با خودم فکر می‌کردم در پس این همه زجر روزهای خوبی را خواهم داشت همه درها را به روی خودم بسته بودم وهیچ فکری مرا از تصمیم منصرف نمی‌کرد.واپسین روزهای سال 78 وآغاز سال79 

 و حالا واپسین روزهای سال 88 است وبعد هم آغاز سال 89. بعد از 10 سال تکراری دیگر اما به شیوه‌ای دیگر

اما 10 سال پیش  می‌باید دردم را  خودم  درمان می‌کردم وشاید یکی از دلایل موفقیتم همین بود که درد ودرمان خودم بودم اما حالا باید به انتظار بنشینم تا.... 

زندگی واقعا مرموز است یک روز برای دور شدن از چیزی تلاش می‌کنی و یک روز برای به ‌دست آوردن چیزی باید دست به دعا برداری. روزگار غریبی است وباز هم بعد از 10 سال تکرار روزهای انتظار اما  این بار به شیوه ای دیگر، روزگار غریبی است. نمی‌دانم باید فکر کنم این روزها روزهای خوبی هستند یا روزهای بدی هرچه هست امیدوارم به آن‌چه می‌خواهم برسم.

/ 3 نظر / 8 بازدید
Neo

به یک عدد دوست دختر 17 18 ساله نیازمندیم !!!!!! پی ام بدید حال کنیم این نظرو اسپمر داده نمی خواد جواب بدید

سیده مریم

بهار بهترین بهانه برای زیستن آغاز بهترین بهانه و آغاز بهار بر شما مبارک . .[گل]

سیده مریم

چرا آپ نمیکنید ؟ [سوال] خنده را معنی ز سرمستی مکن آن که می خندد غمش بی انتهاست. .....