بوی عید یا بوی تنهایی

بوی عید رو ازهمین الان احساس می‌کنم خودت می‌دونی آدم بی‌احساسی نیستم اما از اومدنش دل‌خوش هم نیستم چرا که نمی‌دونم باز هم بوی تنهایی‌رو می‌ده یا نوید بهار‌رو، بهاری که رویش جدیدی رو رقم می‌زنه و جوانه‌های تازه خوشبختی رو به نمایش می‌ذاره. بیشتر شبیه به یه کابوسه،  باهم بودنمون و در عین حال از هم دور بودنمون.

 برام جالبه بیشتر زوج‌های امروزی وقتی به هم می‌رسن جنگ ودعواهاشون شروع میشه آرامششون وقتیه که در کنار هم نیستن و تحمل درکنار هم بودن رو ندارن، از در کنار هم بودن هراس دارن چرا که هر لحظه  یه بهانه کوچیک باعث جنگ ودعواشون می‌شه واسه همین دلشون می‌خواد زودتر لحظه‌ای فرابرسه که هرکدوم بتونن برن سراغ کار خودشون تا چشمشون کمتر به هم بیفته  در واقع یه جورایی با یه منطق احمقانه یا نه با یه بی منطقی محض فقط هم خونه‌ان که باز هم خیلی احمقانه‌اس.

 اما حکایت من ‌وتو چیز دیگه‌ایه؛ ما وقتی کنار همیم تازه به آرامش می‌رسیم.  تازه می‌فهمیم که چقدر به هم احتیاج داریم. تازه می‌فهمیم که از هم دور بودنمون حماقته  وتازه می‌فهمیم که فقط برای هم ساخته شدیم اما با تمام این تفاصیل از هم دوریم ووقتی از هم دوریم آرامشمون به هم میریزه و میریم سراغ افکار آزار دهنده. حکایت من وتو حکایت غریبیه .حکایتی  که نمی دونم کی وچه جوری حل می شه!

/ 1 نظر / 8 بازدید
سیده مریم

زندگی ساختنی است ، نه گذراندنی ، بمان برای ساختن ، نساز برای ماندن . . .