منتظر نباش

منتظر نباش
که شبی بشنوی 
از این دلبستگی های ساده ، دل بریده ام !
که عزیز بارانی ام را
در جاده ای جا گذاشتم یا در آسمان ،
به ستاره ی دیگری سلام کردم

اما از تو می‌خواهم دلت را به همان دامنه ی دور دریا خوش نکنی.  برای پر زدن و رفتن،  برای دل بریدن از تکرار سال‌ها،  باید دلت را به دریا پیوند بزنی،  موجی شوی که حرکت را نوید می‌دهد.  نشستن برلب ساحل و دیدن دریای کف‌آلود حرکتی برای تو نیست 

باران زده من
 یادت باشد نمی‌توانم به  همین سو سوی تو از آن سوی پرده دل خوش کنم  
من این جا گهگاهی دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم وحساب روزها ولحظه‌هایی که بی‌حساب خاموش می‌شوند ومی‌روند ...

می دانم که جوابت چیست اما همه راه‌ها را به امتحان بنشین گاه باید راهی سخت‌تر از سخت را پیدا کنی گاه باید لالائیت فریاد شود.
 یادت باشد آدمی که خواب است را می‌توانی بیدار کنی اما آدمی که خود را به خواب زده  باید با ترفند از خواب جدایش کنی تنها حست به تو کمک نمی‌کند. تدبیری نو بیندیش    
دل باران زده‌ات را به دریای خروشان پیوند بزن....

/ 2 نظر / 4 بازدید
áíáí

ÇØáÇÚíå ÑæÇÈØ Úãæãí ÏÇÏÓÊÇäí ˜á ˜ÔæÑÏÑ ãæÑÏ ÇíÇååÇí ÇíäÊÑäÊí: ÑæÇÈØ Úãæãí ÏÇÏÓÊÇäí ˜á Ô˜æÑ ÏÑ ÇØáÇÚíå Çí ÇÚáÇã ˜ÑÏ: ÇíÇåååÇí ÇíäÊÑäÊí ˜å ÇÒ ÞÇäæä ÊÎØí ˜ääÏ æ ÈÇ åäÌÇÑÔ˜äí ÏÑ ÑÇÓÊÇí ÇåÏÇÝ ÏÔãä ÞÑÇÑ íÑäÏ¡ ÊÍÊ í

سیده مریم

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را از مشت شدن بلد باشد