یاس عاطفه

یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود

در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش

قلبم غبار دارد و معنا نمی شود

دردیست انتظار که درمان آن تویی

این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود

بی تو شکسته شد غزل آشناییم

این رسم مهربانی دنیا نمی شود

گفتی صبور باش و به آینده بنگر

پروانه که صبور و شکیبا نمی شود

شبنم گل، نگاه مرا باز شسته است

دل در کنار یاد تو تنها نمی شود

گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد

گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود

باران کویر روح مرا می برد به اوج

اما دلم بدون تو شیدا نمی شود

گاه که می‌روی به دلم می‌گویم

انگار فراموش شدی و خاطره‌ات پیدا نمی‌شود

گاه که می‌روی به دلم می‌گویم

دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود

 

چشمانم میان گلستان غریب ماند

دیگر بهار محو تماشا نمی شود

یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست

گفتم که صبح این شب، یلدا نمی شود

هرچند امروز آمد و باز هم گذشت

اما بی حضور تو فردا نمی شود

 دل های منتظر همه تقدیم چشم تو

اما دلم بی تو معنا نمی‌شود

/ 1 نظر / 8 بازدید
سیده مریم

اگر تمام شب برای از دست دادن خورشید گریه کنی ، لذت دیدن ستاره ها را از دست خواهی داد