بی تو نمی‌توانم

جا می کنی خودت را در مغز استخوانم

طوری که با تو هستم، بی تو نمی توانم . . .



من با خودم غریبم نامم فریب محض است

لفظ قدیم پاییز، سبزی پر از خزانم



معنای تازه ای تو، دستم میان  دستت

می گیرم و کنارت درگیر امتحانم



یک اضطراب بی میل می خواندم که "برگرد"

من پای رفتنم نیست تو وصله ای به جانم



در این دو راهی عشق ، بین تو و رهایی

دل را زدم به دریا چون با تو در امانم



سردی بهانه ای بود از ترس بی تو بودن

من با تو داغ داغم ، من با تو می توانم . . .


/ 1 نظر / 6 بازدید
کوروش

دوست دارم قشنگم...