دلواپسی

گریه می خواهم ولی کو شانه های محکمت ؟

وه چه دورم از دیار گیسوان درهَمت !

سردی بی وسعتی است ، کو آشیان دست تو ؟

کاشکی گم می شدم در چشمهای مست تو

کاش پنهان می شدم در کنج بازوهای تو


می کشیدم سر میان خانه رویای تو

کاش جاری می شدم در هر شبِ تنهایی ات

می شدم تنها گلِ گلخانه شیدایی ات

کاش با تو می رسیدم تا به دریای خیال

جانی از نو می گرفتند آرزوهای محال

کاش شعری می سرودم از حضور ناب تو


بودی و من می سرودم از دلِ بی تاب تو

کاشکی یک شب دلم از مرگ غمها می سرود

اشک من را دست تو با مهربانی می زدود

گرمی آغوش تو غم را به آتش می کشید

نقشی از رویای فردا را به جایش می کشید

کاش با تو بودم و آسوده از این بی کسی

فارغ از تردید دل ، از سایه دلواپسی

سر به روی شانه ات همرنگ باران می شدم

کاش با تو همدم روح بهاران می شدم !

/ 5 نظر / 5 بازدید
دختر بلا

جدا َ قشنگ بود عااااااااااااااااااااالی بود اول صیحی چسبید باز هم سر میزنم بزن قدش

لوسمک عمه جونی

سلام من لوسمک عمه جونی هستم . نفسه عمه . عقشه عمه جونی . هنوز بدنیا نیومدمو عمه جون داره واسم چیز میز مینویسه بیاین تو وبمو یه عالمه از این شعرای خوشکل مشکل بنویسین که منم همینطور شاعرانه و آروم بزرگ شم (عمه جونی: دختر بلا)

سیده مریم

وقتي مرواريد طلايي خورشيد از پشت كوه بيرون مي آيد وبا صورتي بشاش سلام ميكند، وقتي كبوترها به پنجره ميكوبند و پيام سپيده را مي آورند، وقتي گلهاي ياس باغچه باز مي شوند و با عطرشان خانه را پر مي كنند، وقتي شاپرك ها با بال هاي رنگين شان روي شقايق ها ، ياسمن ها و اطلس ها مي نشينند و مادر جا نمازش را پهن ميكند وبا چادر سفيد گلدار رو به سپيده و نور مي ايستد، مي فهمم "طلوع عشق" ديدني ترين چشم انداز تمام دنياست....

سیده مریم

سلام . کجایید؟ چرا به روز نمیکنید؟[ناراحت]